چلیدهلغتنامه دهخداچلیده . [ چ َ دَ / دِ ] (اِ) حلقه ٔ استخوانی که تیراندازان به شست کنند. (ناظم الاطباء).
چکیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. جوهره، خلاصه، عصاره، لب، ملخص ۲. افشره، عصاره ۳. ماستآبرفته، آبرفته ۴. عمود، گرز
چلیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. روان بودن، خریدارداشتن، رونق داشتن، رونق بخشیدن ۲. سزاوارگشتن، لایق بودن ۳. فشرده شدن ۴. رمیدن ۵. جنبیدن
abstractدیکشنری انگلیسی به فارسیچکیده، خلاصه، مجمل، جدا کردن، زبده، معنی، رساله، چکیدن، چکیده کردن، ربودن، کش رفتن، تجزیه کردن، جوهرگرفتن از، بردن، انتزاعی، مجرد، مطلق، صریح، غیر عملی، بیمسمی،