چلچلیلغتنامه دهخداچلچلی .[ چ ِ چ ِ ] (حامص مرکب ) خلی . بوالهوسی . عمل دیوانگان . در تداول عامه گویند: مرد که به چهل سال رسید اول چل چلیش است ، یا مرد چل ساله تازه اول چل چلیش اس
چلچلیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چهلسالگی.۲. [مجاز] هوسرانی و عیش و خوشگذارنی، خصوصاً در چهلسالگی.
چلالیلغتنامه دهخداچلالی . [ چ َ ] (اِخ ) دهی از بخش دهلران شهرستان ایلام که در 33 هزارگزی شمال باختری دهلران و 31 هزارگزی شمال راه شوسه ٔ دهلران به نصریان واقع است . کوهستانی و م
چلالیلغتنامه دهخداچلالی . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) سبدی باشد که زنان پنبه ٔ گلوله کرده و ریسمان ریسیده را در آن نهند. (برهان ) (آنندراج ). سبدی که زنان پنبه ٔ گلوله کرده وریسمان ریسیده
چلچللغتنامه دهخداچلچل . [ چ ِ چ ِ ] (ص ) خال خال . گل باقلی . قورباغه ای . با خالهای سپید و سیاه یا کبود و سیاه چون هندوانه ٔ چلچل یا مرغ چلچل و غیره . ابلق ، که گلهای درشت به غ
wattleدیکشنری انگلیسی به فارسیچلچله، ترکه برای ساختن سبد، ترکه، جگن، چپر، نردهگذاری کردن، بستن، پیچیدن