چلوکبابلغتنامه دهخداچلوکباب . [ چ ِ / چ ُ ل َ / لُو ک َ / ک ِ ] (اِ مرکب ) (از: چلو + کباب ) غذای معروف و مطبوع ایرانی که در بیشتر شهرهای ایران برای پختن و فروختن آن به مشتریان ، م
چلوکبابیلغتنامه دهخداچلوکبابی . [ چ ِ / چ ُ ل َ / لُو ک َ ] (اِ مرکب ) محل تهیه و فروش چلوکباب . آنجا که به مشتریان چلوکباب فروشند. دکان چلوکباب پزی .شهرت مغازه هایی که مخصوص پختن و
چلوکبابیلغتنامه دهخداچلوکبابی . [ چ ِ / چ ُ ل َ / لُو ک َ ] (اِ مرکب ) محل تهیه و فروش چلوکباب . آنجا که به مشتریان چلوکباب فروشند. دکان چلوکباب پزی .شهرت مغازه هایی که مخصوص پختن و
غذایاصلیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت چلوکباب، آبگوشت، دیزی، بزباش، چلوخورش، پلوخورش، خورش، خورشت، قلیه بریانی، غرمه (قرمه) کباب، کباب برگ، کوبیده، ممتاز، سلطانی، بلغاری، بختیاری، قفقازی
کافهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام ن، قهوهخانه، چلوکبابی، کافهتریا، تریا، کافیشاپ، کانتین، کافینت، نتکافه، محل تغذیه میخانه [◄ مستی 949] چایخانه
محلتغذیهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت اخوری، کانتین، آشپزخانه، مطبخ، آبدارخانه، سالن پذیرایی، چلوکبابی، حلیمپزی، کلهپزی، رستوران، سلف، سلفسرویس، ساندویچی، بار، کافهتریا، کافیشاپ، کا
چلاولغتنامه دهخداچلاو. [ چ ُ ](اِ) به معنی خشکه ٔ برنج . (آنندراج ) (غیاث ). طعامی که از برنج سازند، و با خورشها خورند وخشکه برنج نیز گویند. (ناظم الاطباء). چلو. خوراکی که از بر