چله بریفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعملی که در آن جام چهلکلید را پرآب میکنند و دعاهایی میخوانند و آن آب را بر سر زن نازا میریزند.
چله بری کردنلغتنامه دهخداچله بری کردن . [ چ ِل ْ ل َ / ل ِ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در قدیم عملی از قبیل عزائم بوده است که فعلاً چگونگی آن معلوم نیست ، و اینک اصطلاحی است میان بانوان که
چلهلغتنامه دهخداچله . [ چ ِل ْ ل َ / ل ِ ] (اِ) چهل روز باشد که زن بنشیند از بعد زادن تا بدانگه که پاک شود، بدان چهل روز به گرمابه نشود و نماز نکند. گویند به چله در است . (فرهن
چلهلغتنامه دهخداچله . [ چ ِ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماهیدشت بالا بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در 21 هزارگزی جنوب باختری کرمانشاه و 2 هزارگزی قیماس واقع است . دشت و سردسیر
چلهلغتنامه دهخداچله . [ چ ِل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد که در 54 هزارگزی باختر الیگودرز و انتهای راه مالرو سراوند واقع است . کوهستانی و معت
چله بری کردنلغتنامه دهخداچله بری کردن . [ چ ِل ْ ل َ / ل ِ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در قدیم عملی از قبیل عزائم بوده است که فعلاً چگونگی آن معلوم نیست ، و اینک اصطلاحی است میان بانوان که
بریلغتنامه دهخدابری . [ ب ُ ] (حامص ) (از: بر، ریشه ٔ بریدن + ی حاصل مصدری ) پسوند کلمات قرار گیرد: بله بری . چله بری . راه بری . رشته بری . سنگ بری . شیشه بری . کاربری . گچ بر
اسم مصدرلغتنامه دهخدااسم مصدر. [ اِ م ِ م َ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اسم مصدر در عربی : ابن مالک در الفیة گوید : بفعله المصدر الحق فی العمل مضافاً او مجرداً او مع اَل ان کان فع
برانلغتنامه دهخدابران . [ ب ُ ] (نف ) بُرنده . || (ق ) در حال بریدن . || (اِمص ) عمل ِ بریدن .- بله بران ؛ در تداول ، گفتگوی دوخانواده ٔ عروس و داماد در قطع و فصل شرایط زناشوئی
فرضلغتنامه دهخدافرض . [ ف َ ] (ع اِ) رخنه ٔ کمان که سوفار و جای چله ٔ آن است . (منتهی الارب ). آن جای از کمان که زه بدان افتد.ج ، فِراض . (اقرب الموارد). || آتش زنه . (منتهی ال