چلمه سرالغتنامه دهخداچلمه سرا. [چ َ م ِ س َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی دهستان ماسال بخش ماسال شاندرمن شهرستان طوالش که بازار ماسال در اراضی این قصبه واقع شده و مسافت آن تا رضوانده 21 هزا
چلمه سنگ بالالغتنامه دهخداچلمه سنگ بالا. [ چ ُ م ِ س َ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد که در23 هزارگزی شمال خاوری فریمان و 20 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ ع
چلمه سنگلغتنامه دهخداچلمه سنگ . [ چ ُ م ِ س َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قلعه ای است در تربت سرجام ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 259). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : «ده
چلمه سرالغتنامه دهخداچلمه سرا. [چ َ م ِ س َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی دهستان ماسال بخش ماسال شاندرمن شهرستان طوالش که بازار ماسال در اراضی این قصبه واقع شده و مسافت آن تا رضوانده 21 هزا
چلمه سنگ بالالغتنامه دهخداچلمه سنگ بالا. [ چ ُ م ِ س َ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد که در23 هزارگزی شمال خاوری فریمان و 20 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ ع
چلمه سنگلغتنامه دهخداچلمه سنگ . [ چ ُ م ِ س َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قلعه ای است در تربت سرجام ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 259). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : «ده
رایگانلغتنامه دهخدارایگان . [ ی ْ / ی ِ ] (ص نسبی ) راهگان . هر چیز که در راه یابند. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (جهانگیری ). هر چیز مفت و چلمه که آن را عوض و بدلی نباید داد. (از ب
تلسکینواژهنامه آزادوقتی دست انسان به مربا یا خوراکی که حالت چسبندگی دارد,برخورد کند و چسبنده شود,می گوییم:دستت تلسکین شد. teleskin البته این واژه"تلسک" در لغتنامه به معنی خوشه کوچ