چغاللغتنامه دهخداچغال . [ چ َغ ْ غا ] (اِ، از اتباع ) در تداول عامه ، مهمل بقال است ، چنانکه فی المثل گویند:این کار هر بقال چغالی نیست . و رجوع به چقال شود.
چقال مصطفیلغتنامه دهخداچقال مصطفی . [ چ َ م ُ طَ فا ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه که در 18 هزارگزی جنوب خاوری نقده و 7 هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ نقده به مها
چقال بقاللغتنامه دهخداچقال بقال . [ چ َق ْ قا ب َق ْ قا ] (اِ مرکب ،از اتباع ) بقال چقال . در تداول عوام ، اشاره به صاحبان حرفه های کوچک و دکانداران کم بضاعت است ، در مقام تحقیر و بی
چقالکانلغتنامه دهخداچقالکان . [ چ َل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حسنوند بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد که در 8 هزارگزی جنوب باختری الشتر، کنار راه شوسه ٔ خرم آباد به الشتر واقع است . جل
چقال مصطفیلغتنامه دهخداچقال مصطفی . [ چ َ م ُ طَ فا ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه که در 18 هزارگزی جنوب خاوری نقده و 7 هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ نقده به مها
چقال بقاللغتنامه دهخداچقال بقال . [ چ َق ْ قا ب َق ْ قا ] (اِ مرکب ،از اتباع ) بقال چقال . در تداول عوام ، اشاره به صاحبان حرفه های کوچک و دکانداران کم بضاعت است ، در مقام تحقیر و بی
چغالهلغتنامه دهخداچغاله . [ چ َ ل َ / ل ِ ] (اِ) میوه ٔ نارس را گویند. (برهان ). بمعنی میوه ٔ نارس میباشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). میوه ٔ نارس . (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). در
چقالکانلغتنامه دهخداچقالکان . [ چ َل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حسنوند بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد که در 8 هزارگزی جنوب باختری الشتر، کنار راه شوسه ٔ خرم آباد به الشتر واقع است . جل