چفتیدنلغتنامه دهخداچفتیدن . [ چ َ دَ ] (مص ) خمیدن . خم شدن قامت یا پشت . چفته شدن : چو شد سال آن پادشا بر دو هفت بنالید و آن سرو نازان بچفت . فردوسی .رجوع به چفته و چفته شدن شود.
چرتیدنلغتنامه دهخداچرتیدن . [ چ ُ دَ ] (مص جعلی ) چرت زدن . پینکی رفتن . مقابل واچرتیدن ، که از حال چرت بیرون آمدن باشد.
چفسیدنلغتنامه دهخداچفسیدن . [ چ َ دَ ](مص ) بمعنی چسبیدن است خواه چیزی را بچیزی بچسبانند و خواه بدست محکم بگیرند. (برهان ). بمعنی چسبیدن . (انجمن آرا) (آنندراج ) (جهانگیری ) (رشید
چفته شدنلغتنامه دهخداچفته شدن . [چ َ ت َ / ت ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) چفتیدن . خمیده شدن . کوژ شدن . منحنی شدن . خم شدن پشت یا قامت : که من چفته شدم جانا و چون چوگان فروخفتم گرم بدرود
چرتیدنلغتنامه دهخداچرتیدن . [ چ ُ دَ ] (مص جعلی ) چرت زدن . پینکی رفتن . مقابل واچرتیدن ، که از حال چرت بیرون آمدن باشد.
چفسیدنلغتنامه دهخداچفسیدن . [ چ َ دَ ](مص ) بمعنی چسبیدن است خواه چیزی را بچیزی بچسبانند و خواه بدست محکم بگیرند. (برهان ). بمعنی چسبیدن . (انجمن آرا) (آنندراج ) (جهانگیری ) (رشید
چفسیدنیلغتنامه دهخداچفسیدنی .[ چ َ دَ ] (ص لیاقت ) دوسیدنی چسبیدنی . چپسیدنی . هر چیز که خاصیت چسبندگی دارد. و رجوع به چفسیدن شود.