چغوکلغتنامه دهخداچغوک . [ چ ُ یاچ َ ] (اِ) بمعنی گنجشک باشد. (برهان ). بمعنی چغک است و آن را چغنه نیز خوانند. (جهانگیری ). چغو. (آنندراج ). گنجشک و عصفور. (ناظم الاطباء). چغوک و
چقوکلغتنامه دهخداچقوک . [ چ َ / چ ُ ] (اِ) چغو و چغوک که گنجشک باشد. چُُقُک . (در اصطلاح اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ). و رجوع به چغو و چغوک شود.
چغوکیلغتنامه دهخداچغوکی . [ چ ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور که در 24 هزارگزی جنوب خاوری نیشابور واقع است . آبادیی است گرمسیر با اراضی کویر و شوره زا
چغوکیلغتنامه دهخداچغوکی . [ چ ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور که در 24 هزارگزی جنوب خاوری نیشابور واقع است . آبادیی است گرمسیر با اراضی کویر و شوره زا
چتوکلغتنامه دهخداچتوک . [ چ ُ ] (اِ) بمعنی چغوک است که گنجشک باشد و بعربی عصفور خوانند.(برهان ). گنجشک باشد و آن را چغوک و چکوک نیز خوانند. (جهانگیری ). بمعنی گنجشک یعنی سرچه و