چغور سعدلغتنامه دهخداچغور سعد. [ چ س َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است از قراء و مراتع شیروان که آن را «چخور سعد» هم گویند و در سال 906 هَ . ق . الوندمیرزای ترکمان د
چغور سعدلغتنامه دهخداچغور سعد. [ چ س َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است از قراء و مراتع شیروان که آن را «چخور سعد» هم گویند و در سال 906 هَ . ق . الوندمیرزای ترکمان د
کوچلغتنامه دهخداکوچ . (ص ) به معنی لوچ و احول باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). بر وزن و معنی لوچ ، یعنی احول است که بجهت کجی چشم یکی را دو بیند و آن را کاج نیز گویند. (آنندراج
جگرکلغتنامه دهخداجگرک . [ ج ِ گ َ رَ ] (اِ مصغر) جگر که ریزه کرده بر سیخ کباب کنند. || طعامی که از جگر کنند بروغن و پیاز سرخ کرده . مطبوخی از جگر و دل . جگر که بقطعه های کوچک خر
ارطغرللغتنامه دهخداارطغرل . [ اَ طُ رِ ] (اِخ ) پدر بانی دولت عثمانی ، سلطان عثمان خان غازی و جدّ اعلای سلاله ٔ عثمانیه است . او پسر سلیمان ، یکی از امرای خوارزم بود. در هنگام خرو