چشم وگوش بازلغتنامه دهخداچشم وگوش باز. [ چ َ / چ ِ م ُ ] (ص مرکب ) کسی که همه چیز را میفهمد. (فرهنگ نظام ). مقابل چشم وگوش بسته . شخص مجرب و آگاه . آگاه از حقایق امور.
چشم و گوشفرهنگ گنجواژه حواس، اطلاعات اجتماعی. چشم و گوش بسته ، چشم و گوش باز، چشم و گوش کسی را باز کردن= اجتماعی کردن وی.
گوشلغتنامه دهخداگوش . (اِ) آلت شنوائی . عضوی که بدان عمل شنیدن انجام گیرد. معروف است ، و به عربی اُذُن گویند. (برهان ). اذن و آلت شنیدن در انسان و دیگر حیوانات و جزء خارجی مجرا
چشم و گوش واکردنلغتنامه دهخداچشم و گوش واکردن . [ چ َ / چ ِ م ُ ک َ دَ] (مص مرکب ) تمیز در نیک و بد پیدا کردن . (آنندراج ). با آگاهی و بصیرت در امری اقدام کردن : تا کی ای مرغ سحر این ناله ه
سرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) عضو بدن انسان و حیوان از گردن به بالا که مغز و چشم و گوش و بینی در آن قرار دارد.۲. [مجاز] آغاز و اول چیزی: سر زمستان، سر سال.۳. [مجاز] بالای چیز
چشملغتنامه دهخداچشم . [ چ َ /چ ِ ] (اِ) معروفست که عرب «عین » گویند. (برهان ). ترجمه ٔ عین . (آنندراج ).آن جزء از بدن انسان و حیوان که بر بالای آن ابرو جا گرفته و آلت دیدنست .