چشمه سردلغتنامه دهخداچشمه سرد. [ چ َ م َ س َ ] (اِخ ) ده مخروبه ای است از بخش سمیرم شهرستان شهرضا. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
چشمه سردلغتنامه دهخداچشمه سرد. [ چ َ م َ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسنوند بخش سلسه شهرستان خرم آباد که در 13 هزارگزی جنوب باختری اشتر، کنار راه شوسه ٔ خرم آباد به اشتر واقع است
چشمه سردولغتنامه دهخداچشمه سردو. [ چ َ م َ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشمن زیاری بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون . که در 59 هزارگزی جنوب خاوری فهلیان و 11 هزارگزی راه فرعی اردک
چشمهلغتنامه دهخداچشمه . [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان سربند بالا بخش سربند شهرستان اراک که در 42 هزارگزی باختر آستانه و 7 هزارگزی جنوب راه بروجرد به اراک واقع اس
چشمهلغتنامه دهخداچشمه . [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) دهی جزء مشک آباد بخش فرمهین شهرستان اراک که در 54 هزارگزی جنوب خاوری فرمهین و 2 هزارگزی راه شوسه ٔ اراک به قم واقع است . د
چشمهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آبجای، افراس، سلسبیل، عین، کوثر، ینبوع ۲. اصل، مبدا، منبع، منشا ۳. سوراخ ریز، منفذ ۴. مایه ۵. نوع، قسم، نمونه ۶. دهانه، سوراخ ۷. معدن
چشمه سردولغتنامه دهخداچشمه سردو. [ چ َ م َ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشمن زیاری بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون . که در 59 هزارگزی جنوب خاوری فهلیان و 11 هزارگزی راه فرعی اردک
دلمانوثهلغتنامه دهخدادلمانوثه . [ دَ ث َ ] (اِخ ) قریه ای است که در کناره ٔ دریای جلیل نزدیک به مجدل واقع می باشد، و به گمان بعضی همان چشمه ٔ سرد می باشد که بطرف غربی دریای مرقوم ،
زارلغتنامه دهخدازار. (پسوند) بمعنی مکان روئیدن باشد. (برهان قاطع). || بمعنی انبوهی و بسیاری هم آمده است . (برهان قاطع). || حرفی باشد که در محل ّ کثرت اشیاء استعمال کنند. (آنندر
چشمه ٔ آب گرملغتنامه دهخداچشمه ٔ آب گرم . [ چ َ م َی ِ ب ِ گ َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «در شش فرسخی زنجان سمت غرب در بلوک ارمغانه کنار تپه چشمه ٔ آب گرمی واقع است ، به این معن
رستنلغتنامه دهخدارستن . [ رُ ت َ ] (مص ) روییدن . (فرهنگ رشید). روییدن و بالیدن و سبز شدن . (ناظم الاطباء). روییدن و برآمدن . (آنندراج ). نمو کردن . بالیدن . بیرون آمدن . سبز شد