چسیدنلغتنامه دهخداچسیدن . [ چ ُ دَ ] (مص ) چس دادن . فسوه دادن . تس دادن . باد بیصدا و بدبوی از مقعد برون دادن . رجوع به چس و چس دادن شود.
چَقیدَنگویش بختیاریترک خوردن، شکستن ظروف چینى وبلور به سبب گرم شدن یا سرد شدنناگهانى livân čaqid>:لیوان ترکید> .
چس دادنلغتنامه دهخداچس دادن . [ چ ُ دَ ] (مص مرکب ) چسیدن . باد بدبوی و بیصدا از مقعد برون دادن . فسوه دادن . رجوع به چس و چسیدن شود.
تسیدنلغتنامه دهخداتسیدن . [ ت ِ دَ ] (مص ) رها کردن حیوان هوای گنده ٔ معده را از فرود سوی با آوازی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).گویا لهجه ای در کلمه ٔ چُسیدن باشد که بی آواز است .