26 فرهنگ

2226 مدخل


چسب

časb

۱. ماده‌ای که بتوان با آن اشیا را به هم متصل کرد.
۲. (صفت) تنگ؛ چسبیده به بدن؛ چسبان: شلوار چسب.
۳. (بن مضارعِ چسبیدن) =چسبیدن
۴. چسبیده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دل‌چسب، دیرچسب.

سریش، سریشم، موادچسبنده

adhesive, binder, binding, cement, glue, gum, paste, size