چزلغتنامه دهخداچز. [ چ َ ] (اِ) میمون را گویند که حمدونه است . (برهان ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). حیوانی که نامهای دیگرش بوزینه و میمون است . (فرهنگ نظام ) : یا مادر تو ز نس
چز و فزلغتنامه دهخداچز و فز. [ چ ِزْ زُ ف ِزز ] (اِ مرکب ، از اتباع ) تضرع . زاری . آه و ناله . جِزّ و فِزّ.
چز و فزلغتنامه دهخداچز و فز. [ چ ِزْ زُ ف ِزز ] (اِ مرکب ، از اتباع ) تضرع . زاری . آه و ناله . جِزّ و فِزّ.
چزانلغتنامه دهخداچزان . [ چ َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان شراء پایین بخش وفس شهرستان اراک که در 25هزارگزی جنوب باختری کیمجان و 9هزارگزی راه مالرو عمومی واقع است . کوهستانی و سردسیر
چزانلغتنامه دهخداچزان . [ چ َ / چ ِ ] (نف مرخم ) مخفف چزاننده ، و در تداول عامه بیشتر با کلمه ٔ «ضعیف » بکار رود، چون «ضعیف چزان »، «عاجزچزان ». رجوع به چزاندن و چزاننده شود.
چزاندنلغتنامه دهخداچزاندن . [ چ َ / چ ِ دَ ] (مص ) آزار سخت دادن ، در زبان تکلمی اصفهان . (فرهنگ نظام ). در تداول عامه (از جمله در تهران ) ضعیف و زبونی را بگفتار یا بکردار آزار کر