چرچرلغتنامه دهخداچرچر. [ چ َ چ َ ] (اِ) ظاهراً ترکیبی از چر یا چرا است و در تداول عامه جز با ترکیب بکار نرود.- چرچرش راه بودن ، چرچر کسی براه بودن ؛ کنایه است از اسباب عیش و خو
چرچرلغتنامه دهخداچرچر. [ چ ِ چ ِ ] (اِخ ) دهی از حومه ٔ بخش زنوز شهرستان مرند که در 15هزارگزی شمال مرند، در مسیر شوسه و خط آهن مرند به جلفا واقع است . جلگه و سردسیر است و 100 تن
چرچرواژهنامه آزادچُرچُر= ریزش اندک آب. همچنین چُر:اَ لوله یِه چُری اُ میا» از لوله آب بسیار کمی می آید. کلمات هم خانواده:چُرَّه= سرازیر شدن مایعات و غیره را گویند. «دماغش چُرَّه
چرچرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خوشی.۲. خوشخوراکی.۳. آمادگی اسباب عیش و خوشی. چرچر کردن: (مصدر لازم) [عامیانه]۱. خوش چریدن؛ خوب خوردن و خوش بودن.۲. مالی پیدا کردن و با آن به عیش و خوشی گذر
چرچر کردنلغتنامه دهخداچرچر کردن . [ چ َ چ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مالی یافتن و با آن معاش گذرانیدن . از ثروت بادآورده ای امرار معاش کردن . || خوردنی بمرور یافتن و خوردن . رجوع به چرچر
چرچر کردنلغتنامه دهخداچرچر کردن . [ چ َ چ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مالی یافتن و با آن معاش گذرانیدن . از ثروت بادآورده ای امرار معاش کردن . || خوردنی بمرور یافتن و خوردن . رجوع به چرچر
چرچرولغتنامه دهخداچرچرو. [ چ ِ چ ِ ] (اِخ ) دهی ازدهستان یافت بخش هوراند شهرستان اهر که در 30هزارگزی جنوب خاوری هوراند و 32هزارگزی شوسه ٔ اهر به کلیبرواقع است . کوهستانی و معتدل
چرچرالغتنامه دهخداچرچرا. [ چ ِ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه که در 36500گزی جنوب خاوری قره آغاج و 50هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ مراغه به میانه واقع
دره دیزلغتنامه دهخدادره دیز. [ دَرْ رَ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه تبریز به جلفا میان چرچر و شجاع در، در 110هزارگزی تبریز. (یادداشت مرحوم دهخدا).
صاری یارلغتنامه دهخداصاری یار. (اِخ ) در تداول عامه صاری یر گویند. قریه ای است در جوار استانبول ، در جهت روم ایلی از میان بوغاز، بالای بیوک دره ، در طرفین دره و در میان دو کوه واقع