چروکیدهلغتنامه دهخداچروکیده . [ چ ُ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) چروک شده . چروک خورده . چین خورده . ترنجیده . تاخورده و ناصاف شده . رجوع به چروکیدن و چروک خورده و چروک شده شود.
چروکیدگیwrinklingواژههای مصوب فرهنگستانایجاد شدن سطحی چروکیده در یک پوشش یا فلز نوردشده بهدلیل شرایط نامناسب محیطی و اجرایی