چروکلغتنامه دهخداچروک . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «مزرعه ایست جدیدالنسق از مزارع زنجان رود خمسه که زراعتش غله است و ساکنین آن شصت خانوار و از طایفه ٔ دویرن میباشند».
چروکلغتنامه دهخداچروک . [ چ َ ] (ترکی ، اِ) چُرَک . مطلق نانرا گویند، خواه نان گندم باشد و خواه نان جو و ارزن و برنج و بلوط و مانند آن . (برهان ) . نانرا گویند از هر چه پخته باش
چروک شدنفرهنگ مترادف و متضادچروکبرداشتن، چروک خوردن، چیندار شدن، چروکافتادن، ناصاف شدن، چروکیده شدن ≠ صافشدن