چرندابلغتنامه دهخداچرنداب . [ چ َرَ ] (اِخ ) نام محله ایست از محلات تبریز. (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). محله ای در شهر تبریز. (ناظم الاطباء). نام محله ای به تبریز
کجیللغتنامه دهخداکجیل . [ ک َ ] (اِخ ) نام محله ای است قدیمی از محلات شهر تبریز. (آنندراج ) : تبریز مرا راحت جان خواهد بودپیوسته مرا ورد زبان خواهد بودتا درنکشم آب چرندآب و کجیل
گجیللغتنامه دهخداگجیل . [ گ َ ] (اِخ ) نام محله ای است از محلات تبریز. (برهان ) (جهانگیری ) (آنندراج ) : تبریز مرا رأفت جان خواهد بودپیوسته مراورد زبان خواهد بودتا درنکشم آب چر
صیرفیلغتنامه دهخداصیرفی . [ ص َ رَ ] (اِخ ) خواجه عبداﷲ. وی یکی از شاگردان یاقوت مستعصمی و از مشاهیر خطاطان است .بسال 742 هَ . ق . درگذشت و در مقبره ٔ چرنداب تبریز بخاک سپرده شد.
بالینی تبریزیلغتنامه دهخدابالینی تبریزی . [ ی ِ ت َ ] (اِخ ) ظاهراً از عرفای تبریز بوده است . حمداﷲ مستوفی گوید: «درآنجا [ تبریز ] مقابر به چند موضع متفرق است چون سرخاب و چرنداب و کجیل و
قاضی بیضاویلغتنامه دهخداقاضی بیضاوی . [ ی ِ ب َ ] (اِخ ) عبداﷲبن عمربن احمد یا محمدبن علی فارسی شیرازی بیضاوی اشعری شافعی ، ملقب به ناصرالدین و مکنی به ابوالخیر یا ابوسعید. ادیب منطقی