چرمینهلغتنامه دهخداچرمینه . [ چ َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) منسوب به چرم . (ناظم الاطباء). چیزی که از چرم ساخته شده . (فرهنگ نظام ). آنچه از چرم کنند. چرمی . چرمین . از چرم . رجوع به
چرمینه دوزلغتنامه دهخداچرمینه دوز. [ چ َ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) کفشگر و کفشدوز. (ناظم الاطباء). رجوع به چرم و چرمینه فروش شود.
چرمینه فروشلغتنامه دهخداچرمینه فروش . [ چ َ ن َ / ن ِ ف ُ ] (نف مرکب ) فروشنده ٔ ادوات چرمی . || کفش فروش . (ناظم الاطباء). رجوع به چرم و چرمینه دوز شود.
چرمهینهلغتنامه دهخداچرمهینه . [ چ َ م َ ن ِ ] (اِخ )دهی کوچک از دهستان گندنان بخش بروجن شهرستان شهرکرد که در 19هزارگزی جنوب باختر بروجن و 2هزارگزی راه شلمزار به بروجن واقع است . کو
چرمانه رودلغتنامه دهخداچرمانه رود. [ ] (اِخ ) نام محلی است . مؤلف مرآت البلدان بنقل از تاریخ رشیدی مینویسد: «در سنه ٔ 693 هَ .ق . غازان خان بعد از آنکه قتلغشاه را بدفع امیرنوروزمأمو
چرمینه دوزلغتنامه دهخداچرمینه دوز. [ چ َ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) کفشگر و کفشدوز. (ناظم الاطباء). رجوع به چرم و چرمینه فروش شود.
چرمینه فروشلغتنامه دهخداچرمینه فروش . [ چ َ ن َ / ن ِ ف ُ ] (نف مرکب ) فروشنده ٔ ادوات چرمی . || کفش فروش . (ناظم الاطباء). رجوع به چرم و چرمینه دوز شود.
سعتریواژهنامه آزادسعترباز است که زن چرمینه باز باشد. (برهان ). سحاقه . (مهذب الاسماء) (دهار). .«معلوم نشد که سعتر در این لغت به چه معنی است ، چه سعتر به معنی تره ای که درویشان با
چیرچنگلغتنامه دهخداچیرچنگ . [ چ َ ] (اِ) چرمینه را گویند و آن آلتی باشد به اندام آلت تناسل که از چرم ساخته باشند. مچاچنگ . ایرکاشی . آلت چرمینه . رجوع به مچاچنگ شود.