چرشلغتنامه دهخداچرش . [ چ َ رِ ] (اِمص ) اسم مصدر از چریدن . چرا. چریدن . (ناظم الاطباء). || علف دادن . (فرهنگ شعوری ). || (اِ) چاشنی و مزه . (ناظم الاطباء).
چرشلغتنامه دهخداچرش . [ چ ِ رِ ] (اِ) (در بعضی لهجه ها) چریش .سریش . سرش . نوعی ماده ٔ چسبناک . رجوع به چریش شود.
چرشلغتنامه دهخداچرش . [ چ َ رَ ] (اِ) جو و گندم بلغورکرده . || چراگاه . (ناظم الاطباء). چراگاه و مرعی . (فرهنگ شعوری ). || ضیافت و مهمانی . (ناظم الاطباء). در بعضی نسخه ها، روز
چرش درهلغتنامه دهخداچرش دره . [ چ َ رَ دَرْ رِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان رودبار بخش معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین که در 28هزارگزی باختر معلم کلایه واقعست . کوهستانی و سردسیر است و 85 تن
چِرْشُوْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی شال بزرگ ، پارچه بزرگی که برای تکاندن درخت توت یا درخت میوه در زیر درخت نگه داشته میشود تا با تکاندن درخت میوه درون آن بریزد و جمع شود.چرشو
چرشوواژهنامه آزاد(گنابادی) چِرْشُوْ (chershow) شال بزرگ ، پارچه بزرگی که برای تکاندن درخت توت یا درخت میوه در زیر درخت نگه داشته می شود تا با تکاندن درخت میوه درون آن بریزد و جم
چرش درهلغتنامه دهخداچرش دره . [ چ َ رَ دَرْ رِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان رودبار بخش معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین که در 28هزارگزی باختر معلم کلایه واقعست . کوهستانی و سردسیر است و 85 تن
چِرْشُوْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی شال بزرگ ، پارچه بزرگی که برای تکاندن درخت توت یا درخت میوه در زیر درخت نگه داشته میشود تا با تکاندن درخت میوه درون آن بریزد و جمع شود.چرشو
چرشوواژهنامه آزاد(گنابادی) چِرْشُوْ (chershow) شال بزرگ ، پارچه بزرگی که برای تکاندن درخت توت یا درخت میوه در زیر درخت نگه داشته می شود تا با تکاندن درخت میوه درون آن بریزد و جم
چریشلغتنامه دهخداچریش . [ چ ِ ] (اِ) چرش . سریش . برواق . بروق . بوته ٔ سریش . سیراس خنثی . خنثی . تیقلیش . رجوع به سریش و چرش شود.