چرسفرهنگ مترادف و متضاد۱. چراگاه، مرتع ۲. بند، حبس، زندان ۳. آزار، اذیت، شکنجه ۴. نیازدرویشان، متاعگدایی
چرسلغتنامه دهخداچرس . [ چ َ ] (اِ) گرد بنگ است که گلوله و جمع کرده پس در غلیان نهاده بکشند و کیفیتی دهد که جبن و بیم وواهمه و اشتها را بیفزاید. (انجمن آرا). ساقه ٔ سقزی و مخدری
چرسلغتنامه دهخداچرس . [ چ َ رَ ] (اِ) بند و زندان را گویند. (برهان ). بند و زندان بود. (جهانگیری ) (انجمن آرا)(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ) : چون نباشد شاعر منحول کار
چرسلغتنامه دهخداچرس . [ چ ُ ] (اِخ ) مؤلف انجمن آرا نویسد: «نام ناحیه ایست که بر طرف شمالی بحیره ٔ تبریز واقع شده و طرف مغربی آن بحیره ٔ ارومیه و سلماس است و جانب جنوب آن مراغ
چرس کشیدنلغتنامه دهخداچرس کشیدن . [ چ َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) نوعی بنگ کشیدن . تدخین کردن چرس . دود چرس را بوسیله ٔ چپق یا سیگار یا غلیان کشیدن . حشیش کشیدن . چرس زدن . استعمال چ
چرس کشیدنلغتنامه دهخداچرس کشیدن . [ چ َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) نوعی بنگ کشیدن . تدخین کردن چرس . دود چرس را بوسیله ٔ چپق یا سیگار یا غلیان کشیدن . حشیش کشیدن . چرس زدن . استعمال چ
چرسدانلغتنامه دهخداچرسدان . [ چ َ رَ ] (اِ مرکب ) رومال و روپاکی باشد که قلندران چهار گوشه ٔ آنرا بهم بندند و بر دوش یا ساق اندازند وآنچه از گدائی بهم رسد در آن نهند. (برهان ) (آن