چَرْخگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی دوچرخه ، باسیکل ، چرخش ، گردش ، دور زدن ، تفریح ، دنبال چیزی گشتن ، گرفتن کره از شیر
چرخفرهنگ مترادف و متضاد۱. آسمان، فلک، گردون ۲. گردونه ۳. چرخه ۴. حلقه، دایره، گرد ۵. دوچرخه ۶. دور، گردش ۷. چرخشت، معصر ۸. چرخاب، چرخآب ۹. طاق، طاقایوان ۱۰. دستگاه پنبهریسی ۱۱. دستگاه
چرخفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل قره، غلتک، تیوب، تایر، لاستیک بلبرینگ، ساچمه پره، اسپوک فلک، افلاک، گنبد گردون، [گنبد 253] گوی، چرخ ریسندگی، دوک، دایره، دیسک، لوح فشرده چرخ فلک
چَرِه رِسَهواژهنامه آزادفتح چ ، کسر هر دو راء - فتح سین به معنای چرخ ریسندگی که پشم را به نخ تبدیل می نمود
ماشینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی مکانیسم، دستگاه، موتور، اتوماسیون وسیله نقلیه اتومبیل فرقون، دوچرخه اهرم، دنده، قرقره، درام، سطح شیبدار، بازو جرثقیل، جرثقیل زنجیری پمپ، تلمب
چرخ زنلغتنامه دهخداچرخ زن . [ چ َ خ ِ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب )چرخ پیرزن . آلت پنبه ریسی . آلت ریسندگی : چرخ چون چرخ زنان نالانست دل ز چرخ اینهمه نالان چه کنم . خاقانی .رجوع ب
بافندگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد دگی، پشمبافی، قالیبافی چله، تار، پود، گره دستگاه بافندگی، دستگاه پارچهبافی ماکو، ماسوره، ماسورهپیچ چوببست فرش بافنده، نساج، مهندسنساجی، خیاط، ج