چَرْخگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی دوچرخه ، باسیکل ، چرخش ، گردش ، دور زدن ، تفریح ، دنبال چیزی گشتن ، گرفتن کره از شیر
چرخفرهنگ مترادف و متضاد۱. آسمان، فلک، گردون ۲. گردونه ۳. چرخه ۴. حلقه، دایره، گرد ۵. دوچرخه ۶. دور، گردش ۷. چرخشت، معصر ۸. چرخاب، چرخآب ۹. طاق، طاقایوان ۱۰. دستگاه پنبهریسی ۱۱. دستگاه
steamrollerدیکشنری انگلیسی به فارسیبخار چرخ، جادهصاف کن دارای نیروی بخار، خرد کردن، باجاده صاف کن جاده را صاف کردن
کافی البخاریلغتنامه دهخداکافی البخاری . [ فِل ْ ب ُ ] (اِخ ) سعدالدین شرف الحکماء. عوفی در لباب الالباب درباره ٔ او آرد: فضلی وافر داشت و بنیان هنری محکم و بساتین فضایلش متنزه بوده و در
دودلغتنامه دهخدادود. (اِ) جسمی بخارشکل شبیه به ابر که از اجسام در حین احتراق متصاعد می گردد. (ناظم الاطباء). جسمی تیره و بخاری شکل و شبیه ابر که به سبب سوختن اشیاء پدید آید و ب
توربینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمولد انرژی برق که پرههای آن با نیروی آب، بخار، گاز، یا باد به حرکت درمیآید. توربین آبی: توربینی که غالباً در کنار آبشارها یا سدهای بزرگ قرار میدهند تا در اثر