چراغدارلغتنامه دهخداچراغدار. [ چ َ / چ ِ ] (نف مرکب ) چراغچی . خادمی که نگهداری و روغن کردن و پاکیزه داشتن چراغها با اوست . دارنده و مواظبت کننده ٔ چراغ . کسی که مسئولیت پاکیزگی و
چراغداریلغتنامه دهخداچراغداری . [ چ َ / چ ِ ] (حامص مرکب ) مشعل و عمل چراغدار. || پاکیزه و روغن کردن و روشن ساختن چراغها. مواظبت کردن از چراغهای خانه ٔ شاه یا امیر یا اداره . رسیدگی
چراغبارانیلغتنامه دهخداچراغبارانی . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) در تداول عوام ، چراغانی . چراغونی . چراغبارونی . رجوع به چراغان و چراغانی شود.
چراغدانلغتنامه دهخداچراغدان . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) معروف است . (آنندراج ). مشکوة، و هر جائی که در آن چراغ گذارند تا از باد و باران محفوظ ماند. چراغ بره . (ناظم الاطباء). مسرجة.
چراغداریلغتنامه دهخداچراغداری . [ چ َ / چ ِ ] (حامص مرکب ) مشعل و عمل چراغدار. || پاکیزه و روغن کردن و روشن ساختن چراغها. مواظبت کردن از چراغهای خانه ٔ شاه یا امیر یا اداره . رسیدگی
چراغچی باشیلغتنامه دهخداچراغچی باشی . [ چ َ / چ ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) منصبی از مناصب درباری . رئیس چراغچی ها. بزرگتر چراغداران دربار پادشاه یا خانه ٔ اعیان . آنکه رسیدگی به کار چراغچ