چراغانلغتنامه دهخداچراغان . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) ایجاد روشنائی بسیار که از افروختن چراغها در شبهای جشن عروسی کنند. (آنندراج ). جشنی که در آن ، در کوی و برزن و بازار چراغ بسیار روشن
چراغانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عمل روشن کردن چراغهای بسیار در شبهای جشن و شادمانی.۲. (صفت) مجلس جشن که در آن چراغ بسیار روشن کرده باشند.۳. (اسم) [قدیمی، مجاز] نوعی شکنجه بوده که چند جای
چراغان شدنلغتنامه دهخداچراغان شدن . [ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) چراغانی شدن .رجوع به چراغان و چراغان کردن و چراغانی شدن شود.
چراغان کردنلغتنامه دهخداچراغان کردن . [ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چراغانی کردن . چراغ بسیار روشن کردن . (ناظم الاطباء). در جشن ، کوی و برزن را آئین بستن و چراغباران کردن . در اصطلا
چراغان روز اسفندلغتنامه دهخداچراغان روز اسفند. [ چ َ / چ ِ ن ِ زِ اِ ف َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) روز سوم از فردجان ، که بتازی «خمسه ٔ مسترقه » گویند و فارسیان در آنروز جشن کنند و آتش افر
چراغان شدنلغتنامه دهخداچراغان شدن . [ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) چراغانی شدن .رجوع به چراغان و چراغان کردن و چراغانی شدن شود.
چراغان کردنلغتنامه دهخداچراغان کردن . [ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چراغانی کردن . چراغ بسیار روشن کردن . (ناظم الاطباء). در جشن ، کوی و برزن را آئین بستن و چراغباران کردن . در اصطلا
چراغان روز اسفندلغتنامه دهخداچراغان روز اسفند. [ چ َ / چ ِ ن ِ زِ اِ ف َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) روز سوم از فردجان ، که بتازی «خمسه ٔ مسترقه » گویند و فارسیان در آنروز جشن کنند و آتش افر
چراغانیلغتنامه دهخداچراغانی . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) چراغان . چراغوانی . چراغبانی . آئین بستن کوی و برزن شهر و چراغ بسیار روشن کردن در جشن ها وعروسی ها. جشن و شادی . چراغونی . چراغبارا