چایلغتنامه دهخداچای . (چینی ، اِ) معروف است و آن برگی باشد که از ختای آورند و جوشانیده مانند قهوه بخورند، منفعت بسیار دارد و مضرت شراب را دفع کند. (برهان ) (آنندراج ). معروف و
چایگویش خلخالاَسکِستانی: čây دِروی: čây شالی: čây کَجَلی: čoy کَرنَقی: čay کَرینی: čây کُلوری: čây گیلَوانی: čây لِردی: čây
چایگویش کرمانشاهکلهری: čây گورانی: čây سنجابی: čây کولیایی: čây زنگنهای: čây جلالوندی: čây زولهای: čây کاکاوندی: čây هوزمانوندی: čây
عطارلغتنامه دهخداعطار. [ ع َطْ طا ] (ع ص ) خوشبوی فروش و صاحب عطر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه بوی خوش فروشد. (دهار). فروشنده ٔ عطر. (از اقرب الموارد). بوی خوش فروش . (مهذب