چاه کنلغتنامه دهخداچاه کن . [ ک َ ] (نف مرکب ) مقنی و چاخو. (ناظم الاطباء). کسی که کارش چاه کندن است . (فرهنگ نظام ). حفار. کموش . کَن کَن . چاه کننده . کننده ٔ چاه . آنکه چاه میک
چاه کنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که پیشهاش کندن چاه یا لایروبی کاریز است؛ چاهکن؛ مقنی.۲. کسی که چاه مستراح را خالی میکند. Δ بیشتر در معنای دوم استفاده میشود.
چاه کنعانلغتنامه دهخداچاه کنعان . [ هَِ ک َ ] (اِخ ) چاهی در کنعان که یوسف فرزند یعقوب را برادرانش در آن چاه افکندند : تو با این مردم کوته نظر در چاه کنعانی به مصر آ تا پدید آیند یوس
چاه کنویهلغتنامه دهخداچاه کنویه . [ ](اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد «قریه ای است از قراء بلوک لارستان فارس » (از مرآت البلدان ج 4 ص 134).
چاه کندالغتنامه دهخداچاه کندا. [ ک َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان احمدی بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس که در 145 هزارگزی خاورحاجی آباد بر سر راه مالرو گلاشکرد به شمیل واقع شده .
چاه کنان بالالغتنامه دهخداچاه کنان بالا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهاباد بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند که 9 هزارگزی جنوب باختری بیرجند واقع شده . کوهستانی و معتدل است و 79 تن سکنه دا
چاه کنان پائینلغتنامه دهخداچاه کنان پائین . [ ک َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان شهاباد بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند که در 10 هزارگزی جنوب باختری بیرجند واقع شده . کوهستانی و معتدل است و9 ت