چاه سرگاهیلغتنامه دهخداچاه سرگاهی . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گله دار بخش کنگان شهرستان بوشهر که در 81 هزارگزی جنوب خاور کنگان ، کنار راه فرعی لار به گله دار واقع شده . جلگه ،
چاه سرگاهیواژهنامه آزادروستای چاه سرگاهی در استان فارس از توابع شهرستان مهر بخش مرکزی واقع شده است. فاصله روستای چاه سرگاهی تا مرکز شهرستان 11 کیلومتر و تا مرکز استان (شیراز) 320 کیل
چاهگویش خلخالاَسکِستانی: čâ دِروی: čâ شالی: čâ کَجَلی: čâl کَرنَقی: čâ کَرینی: čâ کُلوری: čâ گیلَوانی: čâ لِردی: čâ
چاهگویش کرمانشاهکلهری: čâl̆âw گورانی: čâl̆âw سنجابی: čâl̆âw کولیایی: čâl̆âw زنگنهای: čâl̆âw جلالوندی: čâl̆âw زولهای: čâl̆âw کاکاوندی: čâl̆âw هوزمانوندی: čâl̆âw
گاهلغتنامه دهخداگاه . (اِ) سریر. تخت آراسته ٔ پادشاهان را. (صحاح الفرس ). تخت پادشاهان . (جهانگیری ) کرسی . (مهذب الاسماء). اورنگ . صندلی . عرش : بهرام آنگهی که بخشم افتی بر گا
گاهلغتنامه دهخداگاه . (پسوند) این مزیدببعضی کلمات ملحق شود و معنی زمان دهد : آب انگور خزانی را خوردن گاه است که کس امسال نکرده ست مر او را طلبی . منوچهری .وقت سحرگاه فراشی آمد
حجاجلغتنامه دهخداحجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابن یوسف بن الحکم بن عقیل بن مسعودبن عامربن معتب بن مالک بن کعب بن عمروبن سعدبن عوف بن قسی ، و هو ثقیف . مکنی به ابومحمد. ابن خلکان