چاهیلغتنامه دهخداچاهی . (اِ) چای . شای . چایی . صاحب فلاحتنامه ٔ غازانی این گیاه معروف را چاهی نام میدهد و باز میگوید بزبان ختائی «چَه » گویند.
چاهیلغتنامه دهخداچاهی . (ص نسبی ) منسوب به چاه . از چاه . || زندانی . محبوس در چاه : نه چاهی را بگه دارد نه گاهی رابه چه داردز عفوش بهره ورتر هرکه او افزون گنه دارد. فرخی .- پیغ
چاهیدنلغتنامه دهخداچاهیدن . [ دَ ](مص ) زکام شدن . دچار سرماخوردگی شدن . سرما خوردن . احساس سرما کردن . (ناظم الاطباء). سردشدن : دل من ز خود بسکه چاهیده است مگر گرمی از ثعلبش دیده
چاهیوزفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچنگک یا قلابی که با آن دلو یا چیزی دیگر را که به چاه افتاده باشد از چاه بیرون بیاورند؛ چاهجو.
گور چاهیshaft grave, shaft tombواژههای مصوب فرهنگستانگوری که در آن گورخانه در انتهای یک چاه عمودی قرار گرفته است
آرتزینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچاهی که بیشتر در میان دره بین دو دامنه حفر میشود و آب از دهانۀ آن فوران کند.
چاه مشاهدهobservation wellواژههای مصوب فرهنگستانچاهی که از آن برای مشاهدة مؤلفههایی، مانند سطح سیال و تغییرات فشار، استفاده میشود
چاه ارزیابیappraisal wellواژههای مصوب فرهنگستانچاهی که پس از کشف یک منبع، برای تعیین وسعت یا توان تولید آن منبع حفر میشود
چاه اکتشافیexploratory well,wildcat wellواژههای مصوب فرهنگستانچاهی که برای دستیابی به مخزنی جدید از نفت یا گاز یا گسترش مرز میدانی که پیشتر بخشی از آن توسعه یافته است در ژرفایی اکتشافنشده یا قلمروی که هنوز وجود مخزن در آ
چاه جهتدارdirectional wellواژههای مصوب فرهنگستانچاهی که قائم نیست و با زاویهای غیرقائم حفر شده است