چانگ نگانلغتنامه دهخداچانگ نگان . [ ن ِ ] (اِخ ) نام شهری بوده است در کشور چین . فیروز (یا پیروز) پسر یزدگرد چون تازیان بر وی حمله بردند و او به چین پناهنده شد و در چین عنوان فرمانده
چانگ چئولغتنامه دهخداچانگ چئو. [ چ ِ ] (اِخ ) خان چو. نام بندری است در چین شرقی بر ساحل دریای چین ، مقابل جزیره ٔ فورموز و تقریباً بخط مستقیم پانصدهزار گز درمشرق مایل بشمال کانتون و
چانگ چیاکئولغتنامه دهخداچانگ چیاکئو. [ ک ِ ] (اِخ ) نام مرکز ایالت چاهار در کشور چین . کرسی چاهار در چین .
چانگ کی ینلغتنامه دهخداچانگ کی ین . [ی ِ ] (اِخ ) نام یک تن از اهالی چین که فغفور چین اورا به نمایندگی از طرف خود نزد یوئه چیها فرستاد که بمساکن قدیمشان برگردند ولی یوئه چیها که از مس
نان چانگلغتنامه دهخدانان چانگ . (اِخ ) یکی از شهرهای صنعتی چین و مرکز ایالت «کیانک سی » است و بالغ بر 400000 نفر جمعیت دارد.