چانچولغتنامه دهخداچانچو. (اِ مرکب ) قطعه چوب مقعر شکافدار که مخصوص بدوش بردن دو سطل آب است . قطعه چوب خمیده ای که بر شانه می نهند و از هر سر آن سطل آبی می آویزند و بدان وسیله دو
چانچوفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچوب بلندی که با آن دو سطل آب را حمل کنند؛ چوبی بلندی که روی شانه میگذارند و بر هر سر آن یک سطل آب آویزان میکنند.
چاچولفرهنگ مترادف و متضاد۱. گزافهگو، حقه، ۲. فریب، کلک، مکر، نیرنگ، تزویر ۳. دورویی ۴. طرار، دزد ۵. حقهباز، شارلاتان
چاچولبازفرهنگ مترادف و متضاد۱. پشتهمانداز، چاخان، لافزن ۲. حقهباز، شارلاتان، فریبکار، مزور، محیل، مکار، حیلهگر، نیرنگباز ۳. دورو ۴. زبانباز ۵. هوچی
چاچولبازیفرهنگ مترادف و متضاد۱. پشتهماندازی، لافزنی ۲. زبانبازی، هوچیگری ۳. حیلهگری، نیرنگبازی، دورویی ۴. حقهبازی، فریبکاری، تزویر، شیادی
ازدارلغتنامه دهخداازدار. [ اَ ] (اِ مرکب ) نامی است که در لاهیجان بدرخت آزاد دهند و نامی است که در علی آباد - حاجیلر به ((زلگووا (پلانیرا) کرناتا)) میدهند و نامهای دیگر آن در آست
ازلغتنامه دهخدااز. [ اَ ] (اِ) آزاد. آزار. اَزدار. اَزّار. وازدار. نیل . سیخ . سُخ . سیاه دور. و چانچو (شانه چوب ) از این درخت کنند. و رجوع به ازادرخت شود.