چاملیواژهنامه آزادچاملی از کلمه کاملی گرفته شده است. در شهر شادگان در استان خوزستان که قبایل عرب ساکن هستند جد بزرگ یکی از قبایک کامل نام داشت که در لهجه مردمان شادگانی به چامل م
چالیلغتنامه دهخداچالی . (اِ) پرنده ای است بشکل گنجشک که از گنجشکهای معمولی درشت تر و فربه تر است . چولی . || به لهجه گیلکی اردک . (ناظم الاطباء).
چاتلیلغتنامه دهخداچاتلی . (اِخ ) نام یکی از مواضع سکنای طایفه ٔ یموت در گرگان واقع در پنجاه هزارگزی چکشلر و پنجاه هزارگزی شمال غربی گنبد قابوس .
اسکدارلغتنامه دهخدااسکدار. [ اِ ک ُ ] (اِخ ) شهریست که قسمتی از قسطنطنیه را تشکیل میدهد و در مدخل تنگه ٔ استانبول در جهت بحر مرمر و روبروی شهر استانبول در ساحل آناطولی واقع است و
استانبوللغتنامه دهخدااستانبول . [ اِ تام ْ ] (اِخ ) استامبول . اسلامبول . اسطمبول . اسطنبول . قسطنطنیه . قسطنطینیه . بوزنطیا . سابقاً پایتخت دولت عثمانی و یکی از مشهورترین بلاد عالم
چالیلغتنامه دهخداچالی . (اِ) پرنده ای است بشکل گنجشک که از گنجشکهای معمولی درشت تر و فربه تر است . چولی . || به لهجه گیلکی اردک . (ناظم الاطباء).