چالیلغتنامه دهخداچالی . (اِ) پرنده ای است بشکل گنجشک که از گنجشکهای معمولی درشت تر و فربه تر است . چولی . || به لهجه گیلکی اردک . (ناظم الاطباء).
چالیلغتنامه دهخداچالی . (اِخ ) دهی از دهستان شیرگاه بخش سوادکوه شهرستان شاهی که در 2 هزارگزی شمال شیرگاه و کنارشوسه و راه آهن واقع شده ، دامنه ای ، معتدل ، مرطوب و مالاریائی است
چالیلغتنامه دهخداچالی . (اِخ ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه که در 15 هزارگزی جنوب خاور مراغه و 9 هزارگزی جنوب خاور شوسه مراغه به میاندواب واقع شده ،کوهستانی
چالی سورلغتنامه دهخداچالی سور. (اِخ ) دهی است ازدهستان سرشیوه بخش مریوان شهرستان سنندج که در 34 هزارگزی شمال خاوری دژ شاهپور و 8 هزارگزی شمال خاوری ویله واقع شده ، کوهستانی و سردسیر
چالیانلغتنامه دهخداچالیان . (اِخ ) دهی است از دهستان سورمق بخش مرکزی شهرستان آباده که در 30 هزارگزی جنوب خاور آباده و دو هزارگزی جنوب شوسه ٔسورمق به ابرقو واقع شده ، جلگه ای و معت
چالیانلغتنامه دهخداچالیان .(اِخ ) دهی است از دهستان قطور بخش حومه ٔ شهرستان خوی که در 40 هزارگزی جنوب باختر خوی و 3 هزارگزی جنوب راه ارابه رو خوی به قطور واقع شده ، دره ای ، سردسی
چالیرلغتنامه دهخداچالیر. (اِ) گو عمیق مخوف . (آنندراج ). چاه . (ناظم الاطباء).- امثال : از چاه درآمدم و در چالیر بافتادم . (از آنندراج ).|| گودی کم عمق . (ناظم الاطباء).
چالی سورلغتنامه دهخداچالی سور. (اِخ ) دهی است ازدهستان سرشیوه بخش مریوان شهرستان سنندج که در 34 هزارگزی شمال خاوری دژ شاهپور و 8 هزارگزی شمال خاوری ویله واقع شده ، کوهستانی و سردسیر