چالکشلغتنامه دهخداچالکش . [ ک َ ] (اِخ ) دهی جزءدهستان حومه ٔ بخش لشت نشاء شهرستان رشت که در 2000 گزی شمال لشت نشاء واقع شده جلگه ای است مرطوب و مالاریائی ، 150 تن سکنه دارد. آبش
چال کشلغتنامه دهخداچال کش . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گلیجان شهرستان شهسوار که در 12 هزارگزی باختر شهسوار و 3 هزارگزی جنوب راه قدیم شهسوار به رامسر واقع شده . دامنه ای است
چالشفرهنگ مترادف و متضاد۱. خرامیدن، خرامش، نازخرامی ۲. تکبر، غرور ۳. جولان ۴. جنگ وجدال، زدوخورد، کشمکش ۵. تلاش، مبارزه ۶. مساله، موضوع ۷. مباشرت، هماغوشی
چالشانگیزفرهنگ مترادف و متضاد۱. مسالهساز، مسالهزا، مسالهبرانگیز ۲. بحثانگیز، جنجالبرانگیز، جنجالآفرین، جدالبرانگیز
چالشگرفرهنگ مترادف و متضاد۱. جنگجو، رزمآور، رزمجو، ستیزهجو، مبارز، مبارزطلب ۲. حشری، شهوتران ۳. نخوتخرام، نازخرام ۴. خرامان
چالشگریفرهنگ مترادف و متضاد۱. جنگجویی، ستیزهجویی، مبارزه، رزمآوری، رزمجویی، ستیزهگری، مبارزطلبی ۲. نازخرامی ۳. شهوترانی
گلیجانلغتنامه دهخداگلیجان . [ گ ُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای شهرستان شهسوار است . این دهستان در قسمت جنوب و جنوب باختری و باختر شهسوار واقع شده قرای آن از نزدیکی شهر الی 20000گ
clamorsدیکشنری انگلیسی به فارسیچالش ها، سر و صدا، بانگ، خروش، فریاد، غوغا، طنین، مصرانه تقاضا کردن، غریو کشیدن
squabblesدیکشنری انگلیسی به فارسیچالش ها، داد و بیداد، ستیزه، بحث، نزا مختصر، جرو و بحث کردن، ستیزه کردن