چغانیانلغتنامه دهخداچغانیان . [چ َ ] (اِخ ) معرب آن صغانیان . ناحیه ای است واقع در مسیر علیای آمودریا (جیحون ). مرکز این ناحیه نیز بهمین نام خوانده میشده و نسبت بدان چغانیانی یا چغ
چاخانفرهنگ مترادف و متضاد۱. پشتهمانداز، حراف، حقهباز، شارلاتان، گزافه، لاف، لافزن، گزافهگویی، گزافهگو، خشتمال ۲. دروغگو، دروغزن، دروغباف ۳. دروغ، حرفمفت
صاغانلغتنامه دهخداصاغان . (اِخ ) قریه ای است به مرو و آن را چاغان نامند. (معجم البلدان ). و رجوع به الانساب سمعانی و ماده ٔ ذیل شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن عمران الصاغانی المقری مکنی به ابوالعباس . وی از مردم چاغان قریه ای بمرو بود و از ابوبکر الطرسوسی روایت کند.
ابوالعباسلغتنامه دهخداابوالعباس . [ اَ بُل ْ ع َب ْ با ] (اِخ ) احمدبن عمران صاغانی مقری . از مردم چاغان قریه ای بمرو. او از ابوبکر طرسوسی روایت کند.