چارکلغتنامه دهخداچارک . [ رَ ] (اِ مرکب ) چاووش . (برهان ). نقیب قافله . (برهان ) : به یک دم هر دو تن از جا بجستندچو چارک چوب در بیچاره بستند.نزاری قهستانی .
چارکلغتنامه دهخداچارک . [ رَ ] (اِ مرکب ) مخفف چهاریک . ربع. یک چهارم . یک حصه از چهار حصه . || چهاریک من (ده سیر) چهاریک ذرع . (ده گره ) ربع یک من . یک چهارم من . || ربع یک ذرع
چارکلغتنامه دهخداچارک . [ رَ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای توابع بلوک لارستان فارس در کنار بحرالعجم واقع و جزو بنادر محسوب میشود. اهالی آنجا و اکثر لارستان شافعی مذهب می باشند. (
چارَکquadrantواژههای مصوب فرهنگستانهریک از چهار قسمت حاصل از تقسیم قوسهای دندانی بالا و پایین بهوسیلۀ خط میانی
چارک پایینیlower quartileواژههای مصوب فرهنگستانمقداری که یکچهارم دادهها کمتر از آن باشند متـ . چارک اول first quartile
چارک پایینیlower quartileواژههای مصوب فرهنگستانمقداری که یکچهارم دادهها کمتر از آن باشند متـ . چارک اول first quartile