چاروقلغتنامه دهخداچاروق . (ترکی ،اِ) چاروغ . چارغ . چارق . کفش مخصوص دهقانان . پای افزار مخصوص روستائیان . نوعی کفش که دهقانان و روستائیان پوشند. و رجوع به چارغ و چارق و چاروغ و
چاروغلغتنامه دهخداچاروغ . (ترکی ، اِ) چارغ . (برهان ) (آنندراج ). پای افزار دهقانان .(برهان ) (آنندراج ). پوزار. کفش . نوعی کفش مخصوص روستائیان . و رجوع به چارغ و چارق و چاروق و
حسن آباد چاروقلغتنامه دهخداحسن آباد چاروق . [ ح َ س َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سیاه منصور در 26 هزارگزی جنوب باختری حسن آبادسوگند و چهارهزارگزی شمال اوغلان میراحمد. کوهستانی و سردسیر
حسن آباد چاروقلغتنامه دهخداحسن آباد چاروق . [ ح َ س َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سیاه منصور در 26 هزارگزی جنوب باختری حسن آبادسوگند و چهارهزارگزی شمال اوغلان میراحمد. کوهستانی و سردسیر
شملغتنامه دهخداشم . [ ش ُ ] (اِ) چاروق و پای افزاری که زیر آن از چرم و بالای آن از ریسمان بود. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) : که را بنده کو بار مردم کشدگهی
حجابفرهنگ مترادف و متضاد۱. برقع، پوشش، جلباب، چارقد، چارق، چاروق، روسری، رویبند، ستر، مقصوره، نقاب ۲. پرده، غشا ۳. حایل
چارقلغتنامه دهخداچارق . [ رُ ] (ترکی ، اِ) چارغ .نوعی از پاافزار. (آنندراج ). نوعی از کفش صحرائیان .(غیاث ). چاروق . پوزار. پای افزار. پاپوش . چاموش . شم .پالیک . قسمی کفش . نوع