چارولغتنامه دهخداچارو. (اِ) ساروج . سارو.کلس . کرس . بمعنی سارو باشد. (برهان ). آهک رسیده با چیزها آمیخته است که بر آب انبار و حوض و امثال آن مالند. (برهان ) (آنندراج ). آهک است
چارولغتنامه دهخداچارو. (اِخ ) از منازل سر راه اهواز به اصفهان . (جغرافی تاریخی غرب ایران نگارش بهمن کریمی ص 310).