26 فرهنگ

1476 مدخل


چاره کردن

۱. علاج کردن
۲. چاره جستن، چاره ساختن، چارهجوئی کردن، چاره اندیشیدن
۳. راهحل یافتن
۴. درمان کردن

cure, fix, help, redress, remedy