چارحدلغتنامه دهخداچارحد. [ ح َ ] (اِ مرکب ) شرق و غرب و جنوب و شمال . (آنندراج ). مشرق و مغرب و شمال و جنوب . (ناظم الاطباء). چار جهت : کردرها در حرم کاینات هفت خط و چارحد و شش ج
چارحدلغتنامه دهخداچارحد. [ ح َ ] (اِخ ) چهارحد، دهی جزء بخش خرقان شهرستان ساوه ، 42 هزارگزی باختر رازقان و 18 هزارگزی راه عمومی . کوهستانی و سردسیر با589 تن سکنه و آب آن از چشمه
چاردانگه ٔ شوشترلغتنامه دهخداچاردانگه ٔ شوشتر. [ گ َ ی ِ ت َ ] (اِخ ) عبارت است از پنجاه باب خانه و یکصد نفر ذکور و یکصد و شش نفر اناث (مرآت البلدان ج 4 ص 45). و رجوع به جغرافی غرب ایران نگ
چاردانگه ٔ هزارجریبلغتنامه دهخداچاردانگه ٔ هزارجریب . [ گ َ ی ِ هَِ ج َ ] (اِخ ) از اعمال استرآباد بوده اینک جزء مازندران است و در خوبی آب و هوا مشهور و مسلم و دو ناحیه ٔ عمده را مشتمل است ، چ
چهارحدلغتنامه دهخداچهارحد. [ چ َ ح َ ] (اِخ ) دهی است از بخش خرقان شهرستان ساوه . رجوع به چارحد شود.
شش جهاتلغتنامه دهخداشش جهات . [ ش َ / ش ِ ج َ ] (اِ مرکب ) شش جهت : کرد رها در حرم کاینات هفت خط و چارحد و شش جهات . نظامی .رجوع به شش جهت شود.
هفت خطلغتنامه دهخداهفت خط. [ هََ خ َطط / خ َ ] (اِ مرکب ) کنایت از اقالیم سبعه است . (آنندراج ) : کرد رها در حرم کاینات هفت خط و چارحد و شش جهات . نظامی .|| خطوط جام جم است که آن
مستنصریهلغتنامه دهخدامستنصریه . [ م ُ ت َ ص ِ ری ی َ ] (اِخ ) نام مدرسه ای در بغداد که المستنصر باﷲ عباسی آن را بساخت و آثار آن هنوز پابرجاست . (از المنجد چ بیستم ). این مدرسه که به
رامتینلغتنامه دهخدارامتین . (اِخ ) واضع چنگ و استاد در نواختن این ساز و برخی وی را با رام (رامین ) عاشق ویس یکی دانسته اند:خوشتر آید روز جنگ آواز کوس او را بگوش زآنکه مستان را سحر