چاپلوسفرهنگ مترادف و متضادچربزبان، خوشامدگو، زبانبهمزد، سالوس، ظاهرنما، کاسهلیس، متملق، مداهن، مداهنهگر، خایهمال، متصلف، کرنشگر، مجیزگو
چاپلوسیفرهنگ مترادف و متضادتبصبص، تصلف، تملق، چربزبانی، مداهنه، دملابه، کرنش، دملیسه، خایهمالی، مجیزگویی، کرنشگری،
چاپلوسی کردنفرهنگ مترادف و متضادچربزبانی کردن، مداهنهگری کردن، مداهنه کردن، خایهمالی کردن، زبانبهمزد بودن، کاسهلیسی کردن، مجیز گفتن
پلواسلغتنامه دهخداپلواس . [ پ َل ْ ] (اِ) فریب و چابلوسی باشد. (برهان قاطع). آن را پلوس نیز گویند. (آنندراج ).
چبلوسلغتنامه دهخداچبلوس . [ چ َ ] (ص ) مخفف چاپلوس است که چرب زبان و فریبنده باشد.(برهان ) (آنندراج ). چاپلوس . چرب زبان و فریبنده . (ناظم الاطباء). رجوع به چابلوس و چاپلوس و چپل