پیالغتنامه دهخداپیا. (اِخ ) (فلیکس ) نویسنده ٔ درام و سیاستمدار فرانسوی . مولد ویرزُن (1810 - 1889 م .).
پیالغتنامه دهخداپیا. (ص ) در لهجه ٔ لری : مرد کامل و رسیده و مجازاً بمعنی باارج و ارزنده . || در تداول عامه ، متمول . صاحب اعتبار. صاحب مکانت و منزلت . صاحب مقام و مرتبت : برای
پی آبلغتنامه دهخداپی آب . [ پ َ ] (اِ) نامی که در دامغان و خوار به پَدَه دهند. رجوع به پده شود. و نیز آن را در این نواحی پی چوب گویند. رجوع به پی چوب شود. پده اصطلاح مردم نواحی م
پی افشردنلغتنامه دهخداپی افشردن . [ پ َ / پ ِ اَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پایداری کردن . پافشاری کردن . پای فشردن . استقامت ورزیدن . استوار ماندن : بیاورد لشکر سوی خوار ری بیاراست لشکر بی
پی افکندنلغتنامه دهخداپی افکندن . [ پ َ / پ ِ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بنا کردن .ساختن . عمارت کردن . بن افکندن . بناء. تأسیس . بنا نهادن . برآوردن . بنیان کردن . پی انداختن : پی افکن
پی اندرافکندنلغتنامه دهخداپی اندرافکندن . [ پ َ / پ ِ اَ دَ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پی افکندن . آغازیدن . شروع کردن : چو رستم بیامد بیاورد می به جام بزرگ اندرافکند پی .فردوسی .