piquesدیکشنری انگلیسی به فارسیپیکس، پیکه، رنجش، انزجار، پارچهء راهراهنخی، زخم زبان زدن، تحریک کردن، بالیدن
داوهلغتنامه دهخداداوه . [ وَ / وِ ] (اِ) مقداری از راه که هر یک از پیکهای مرتب پیمایند. || برید و پیک پیاده . داوه از ماده ٔ دویدن فارسی . برید پیاده : و البرید ببلادالهند صنفان
سپیتورلغتنامه دهخداسپیتور. [ س ِ پیت ْ وَ ] (اِخ ) کسی که جمشید را با اره به دو نیم کرد، و از پیکهای اهریمن خوانده شده است . (از فرهنگ ایران باستان ص 75). در فصل 31 بندهشن در فقره