فازمترفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی پیچگوشتی با لامپ کوچکی در بالای دستۀ آن که با روشن شدن آن وجود جریان برق متناوب معلوم میشود.
آچارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ار پیچگوشتی، آچار دوسو، آچار چهارسو، آچار افاف، آچار فرانسه، آچار زنجیری (تسمهای، شلاقی،تَخت، آلن، ششگوش، رینگی) انبرقفلی، انبرکلاغی، انب
پیچفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قطعهای فلزی مانند میخ با دندههای مارپیچی که با پیچگوشتی یا آچار پیچانده و بازوبسته میشود.۲. قسمتی از معبر که با انحراف سیر مستقیم خود باعث تغییر مسیر معب
چهارسوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چهارطرف؛ چهارجانب؛ چهارسمت؛ جهات چهارگانه.۲. [مجاز] دنیا.۳. (اسم، صفت) نوعی پیچگوشتی با سری متقاطع.۴. [مجاز] چهارراه میان بازار؛ محلی که چهار بازار از آن م