پیچخوردگیvolvulusواژههای مصوب فرهنگستانگره خوردن یا پیچ خوردن بخشی از مجرای گوارش که معمولاً به انسداد نسبی یا کامل آن منجر میشود
پیچشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پیچخوردگی؛ پیچیدگی؛ پیچ خوردن.۲. (پزشکی) اسهال یا حالتی شبیه اسهال که در رودهها پدید آید؛ دلپیچه؛ دلپیچا.
پیچاک گندمwheat twistواژههای مصوب فرهنگستانبیماری ناشی از دیلوفوسپورا آلوپهکوری (Dilophospora alopecuri) که نشانۀ آن لکههای سیاه و پیچخوردگی برگ و ساقه و خوشه است
خوهلفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپیچخورده؛ کج؛ ناراست؛ دارای انحنا: ◻︎ وآن بندها که بست فلاطون پیشبین / خوهْل است و سست پیش کهین پیشکار من (ناصرخسرو: ۲۹۹).