پیچیلغتنامه دهخداپیچی . [ چی / پیچ ْ / چی ] (اِ) لقمه . پیتی . پیته . رجوع به لقمه و رجوع به پیتی شود.
پیچی ئیلفرهنگ انتشارات معین[ تر . ] (اِمر.) سال میمون ، به حساب منجمان ترکستان نهمین سال از دوره اثناعشری .
پیچی هافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدستهای از پروانهواران که میتوانند به گیاهان دیگر بپیچند، مانند باقلا، خلر، ماش، و عدس.
پیچی هالغتنامه دهخداپیچی ها. (اِ مرکب ) نام دسته ای از پروانه واران که از پراکنده ترین تیره های گیاهان گلدارست . برگهای پیچیها همه مرکب و در انتهای آنها یکی از برگچه هامبدل به پیچی
پیچ تنظیم چراغ جلوheadlight adjusting screw, head beam settingواژههای مصوب فرهنگستانپیچی که برای تنظیم راستای نور چراغ جلو در چراغ تعبیه شده است
پیچ چوبlag screwواژههای مصوب فرهنگستانپیچی فولادی یا فلزی با کلة تخت چهارگوش یا ششگوش و رزوة مخصوص چوب با مصالح نرم
پیچ نردبانladder boltواژههای مصوب فرهنگستانپیچی برای ایمنسازی و تثبیت پایههای نردبان در گوشة انتهایی واگن
حلقۀ محور سکانrudder eyeواژههای مصوب فرهنگستانپیچی سرحلقهای که در بالای محور سکان نصب شده است و وزن محور را در هنگام حرکت یا توقف شناور تحمل میکند
پیچی هالغتنامه دهخداپیچی ها. (اِ مرکب ) نام دسته ای از پروانه واران که از پراکنده ترین تیره های گیاهان گلدارست . برگهای پیچیها همه مرکب و در انتهای آنها یکی از برگچه هامبدل به پیچی