پیچهواژهنامه آزاداین کلمه می تواند به جای ساندویچ به کار رود. پیچه به نانی گفته می شود که غذایی در میان آن بگذارند و به شکل لوله بپیچند
پیچهفرهنگ انتشارات معین(چِ) (اِ.) 1 - نوعی روبند بافته شده از موی یال و دم اسب به رنگ سیاه که زنان بر چهره می زنند، نقاب ، حجاب . 2 - گیس عاریه . 3 - سایبان بالای در.
پیچهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهروبندۀ زنان به رنگ سیاه که از یال و دم اسب بافته میشود و بعضی زنان مسلمان در خارج از منزل به چهرۀ خود میزنند.
پیچه 1coilواژههای مصوب فرهنگستانچند دور سیم پیچیدهشده که برای ایجاد خاصیت القایی در مدارهای الکتریکی به کار رود
پیچه 2helix 1واژههای مصوب فرهنگستانخمی واقع بر یک استوانه یا مخروط که مولدهای استوانه یا مخروط را با زاویۀ ثابتی قطع میکند
سلفواژهنامه آزادپیچِه. (زبانزدِ دانشی). «سِلف» کوتاهِ self-induction coil است. آن را «کویل» یا «بوبین» نیز می گویند. پارسی اش می شود «پیچه» چرا که این تکۀ (قطعۀ) کوچک بیشتر از
پیچه زدنلغتنامه دهخداپیچه زدن . [ چ َ / چ ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) روی بند مویینه بر روی آویختن . در نقاب مویین شدن . روبند زدن . پیچه به رخ آویختن .
پیچه بافلغتنامه دهخداپیچه باف . [ چ َ / چ ِ ] (نف مرکب ) آنکه پیچه بافد. آنکه روی بند مویینه بافد زنان را. || پیچه . عقاص .