پیپوسلغتنامه دهخداپیپوس . [ پ ِ پو ] (اِخ ) یا دریاچه ٔ چود . دریاچه ای است در روسیه ، میان ایالات : پترسبورگ ، پسکوف ، ریگاو رول . دارای 110هزارگز طول و 45 هزارگز عرض و چندین نه
پیپوسلغتنامه دهخداپیپوس . [ پ ِ پو ] (اِخ ) یا دریاچه ٔ چود . دریاچه ای است در روسیه ، میان ایالات : پترسبورگ ، پسکوف ، ریگاو رول . دارای 110هزارگز طول و 45 هزارگز عرض و چندین نه
چاق کردنلغتنامه دهخداچاق کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فربه کردن . فربی کردن . تسمین . || سالم کردن . تندرست کردن . معالجه کردن . درمان کردن . شفا دادن . خوب کردن . درست و تیار کردن
چپقلغتنامه دهخداچپق . [ چ ُ پ ُ] (ترکی ، اِ) یک نوع حقه ای که در آن توتون ریخته و لوله ای بآن وصل نموده و بر روی توتون آتش گذاشته جهت گرفتن دود بکشند. (ناظم الاطباء). آلتی است