پیونیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپیوند دادن؛ پیوند کردن: ◻︎ درخت آسان توان از بن بریدن / ولکن باز نتوان پیونیدن (فخرالدیناسعد: لغتنامه: پیونیدن).
پیونیدنلغتنامه دهخداپیونیدن . [ پ َ/ پ ِ وَ دَ ] (مص ) پیوستن . پیوند کردن : درخت آسان توان از بن بریدن ولکن باز نتوان پیونیدن .فخرالدین اسعد (ویس و رامین ).
پیونیدنیلغتنامه دهخداپیونیدنی . [ پ َ / پ ِ وَ دَ ] (ص لیاقت ) درخور پیونیدن . که تواند پیونیدن . که پیوند خورد. خورای پیوستن .
پیونیدنیلغتنامه دهخداپیونیدنی . [ پ َ / پ ِ وَ دَ ] (ص لیاقت ) درخور پیونیدن . که تواند پیونیدن . که پیوند خورد. خورای پیوستن .
بنلغتنامه دهخدابن . [ ب ُ ] (اِ) بنیاد. (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). پایه . اساس . پای . اصل . (یادداشت مرحوم دهخدا) : چو بشنید ازو مرد دانا
برنشاندهonlayواژههای مصوب فرهنگستانپیوندینهای که در فرایند پیوند یا کاشت بر سطح بافت آسیبدیده جایگیر میشود
پیوند ناهمجاheterotopic transplantationواژههای مصوب فرهنگستانپیوند زدن یک بافت به محلی متفاوت با خاستگاه پیوندینه
پیوندینۀ استخوانی برنشاندهonlay bone graftواژههای مصوب فرهنگستاننوعی پیوندینۀ استخوانی که بر روی بخش قشری استخوان دریافتکنندۀ پیوند مستقر میشود