پیونواژهنامه آزاد(گنابادی) پِیْوَنْ؛ متصل کردن، اتصال، وصل کردن، چسپاندن دو چیز به هم، پیوند زدن، پیوستن.
پیونلغتنامه دهخداپیون . (اِ) افیون . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). اپیون . هپیون . (ناصرخسرو) : تلخی و شیرینیش آمیخته ست کس نخورد نوش و شکر باپیون . رودکی .اما می پندارم کلمه د
پیونلغتنامه دهخداپیون . (اِخ ) دهی از دهستان سوسن بخش ایزه ٔ شهرستان اهواز. واقع در 15 هزارگزی شمال ایزه . کوهستانی گرمسیر. دارای 140 تن سکنه . آب آن از چشمه کرم . محصول آنجا گن
پِیْوَنْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی متصل کردن ، اتصال ، وصل کردن ، چسپاندن دو چیز به هم ، پیوند زدن ، پیوستن